تبليغاتX
سمپاتی بی خطر - دست بزنیم یا صلواه بفرستیم
نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

     هفته گذشته در مراسمی كه به مناسبت گرامي داشت بازنشستگان مجموعه اي دولتي برگزار شده بود شركت داشتم. در اين مراسم افرادي روي سن رفته خاطراتي از گذشته خود نقل مي كردند. قبل و بعد از اينكه سخنراني روي سن مي رفت شركت كنندگان با دست زدن ابراز احساسات مي كردند. در بين سخنان يكي از سخنرانان نام مقام رهبري هم آورده شد، دو سه نفري صلوات فرستاده و يك نفر هم صلوات دوم را ادامه داده در نيمه راه ساكت شد. يكي از كساني كه در جايگاه سخن گفت روحاني پيشنين اداره بود كه اتفاقا" محبوبيت خاصي هم بين كاركنان داشت. در پايان سخنش شركت كنندگان با درنگي بي اختيار وي را تا صندلي اش با صداي دست هاشان مشايعت كردند. شاید در آن لحظه های درنگ به این می اندیشند که دست بزنند یا صلوات بفرستند!

   در هم آميختگي معناي دست زدن و ذكر صلوات درنحوه ی ابراز احساسات فردی وعمومی  از جمله سوتفاهم هاي است كه سال هاست گرفتارش شده ايم. صحنه هاي اولين سخنراني زنده ياد امام خميني را در بهشت زهرا به ياد داريد؟ آنجا كه وقتي مردم براي ابراز احساسات  شروع به دست زدن مي كنند، يكي دو نفر تكبير مي گويند و بعد هم عده ای ديگر از بین حضار به آنها مي پيوندند؟ اين نا هماهنگي در نحوه ابراز احساسات با گذشت نزديك به سي سال هنوز ادامه داشته و در گرد هم آيي هاي مختلف هر بار به نوعي خود را نشان مي دهد و به نظر مي رسد كسي يا دستگاهي هم فكري براي آن نمي كند. از همان روزهای اول پس از انقلاب دست زدن یا کف زدن به عنوان امکان یا ابزاری برای ابراز احساسات صوتی جمعی نخست تقبیح و سپس تحدید شد و در موقعیتها و مناسبتها ی بسیاری ذکر صلوات جای آن را گرفت. با گذشت نزدیک به سه دهه از آن زمان اکنون باور عمومی بر این استوار شده است که در بعضی موقعیتها صلوات را نمی شود جایگزین دست زدن تعریف کرد. و شاهد هستیم حتی آنان که در حفظ نماد های شکلی آن دوران اصرار و پافشاری می کنند برای ابراز احساس شعف گروهی مدتی است که دست می زنند، منتها دستها را به جای روبرو در بالای سر به هم می رسانند. نیاز به یکسان سازی زمانی حاد می گردد که در یک جشن عروسی مجری مراسم از مدعوین می خواهد که برای سلامتی عروس و داماد دست بزنند یا صلوات بفرستند! صرفنظر از اینکه تصور جمعی 200 ، 300 نفره در حالی که نیمی صلوات می فرستند و نیمی دیگر کف می زنند چه فضای آشفته ای را مجسم می سازد آیا مجری برنامه از خود نمی پرسد کف زدن چه گونه عروس و داماد را به سلامتی نزدیک می کند و بهتر نیست که به افتخار آنان دست زد؟

   وقایع مربوط به ابراز احساسات جمعی نسبت به پیروزیهای تیم ملی فوتبال کشورمان مصداق دیگری بر فقدان واکنش های هماهنگ در بین ماست و توجه همگان به ویزه مطبو عات را به این نکته معطوف ساخت که ما در مقوله ای به نام شادی عمومی اگر چه تجربه های مشترک فراوانی داریم رفتارهای مشترک و متشابه ای از خود نشان نمی دهیم. این پراکندگی فرهنگی فقط در محدوده شادیهامان جلوه نمی کند.  چندي پيش در مراسم گرامي داشت  شادروان  مهندس بازرگان هنگامي كه سخنران  خاطراتي از عملکردهای در خور تحسین آن مرحوم نقل مي كرد حاضرين  گاه گاه  با دست زدن ابراز احساسات مي كردند. تا اين كه ذكري هم از مصايبي كه بر آن مرحوم رفته بود به ميان آمد. صداي دست زدن هاي تعدادي از حضار كه خيلي زود به خاموشي گرويد توجه ساير شركت كنندگان را به خود جلب كرد. در يك لحظه سكوت  سالن را فرا گرفت و انگار پرسشي را كه سالها در ذهن دارم پيش روي همه ي  آنان كه در اين تجربه با من  عملا شريك مي شدند  قرار گرفته است. اينكه براي بيان اظهار تاسف همگاني چه بايد گفت یا چه باید کرد؟       

        با اطلاع مختصری که ازفرهنگ عمومی برخی ملل دیگردارم می بینیم که مثلا" زبان انگلیسی برای ابراز احساس عدم تایید یا سرزنش کلامی جمعی صدا یا کلمه ی  بو / BOO را که آخر آن کشیده می شود در اختیار می گیرد، ما  در موقعیت مشابه چه صدا یا کلمه ای  متناسب برای خود ظرفیت سازی کرده ایم؟ آیا عموم  فارسی زبانان بر سر کلمه ی به تقریب برابر "هو" اتفاق نظر دارند؟ 

        با توجه به آنچه گفته شد شاید وقت آن رسیده باشد تا بپذیریم که راه و روشهای زندگی امروزمان سامان ندارد. هر کس به تناسب دامنه جاذبه های محیط زندگی خود  بدون توجه به جنبه های  ارزشمندی که در فرهنگ و گذشته ی ما وجود دارد شیوه ای در پیش گرفته و حاصل آن را در نظر نمی گیرد. چه حکیمانه داریوش آشوری راه پیش رویمان می گذارد: ما باید بار دیگر دارای فرهنگ ادبیات و هنر و فلسفه بشویم. اما این بدان معنا نیست که مرده ریگهای گذشته را به روش باستانشناسی جمع جور کنیم بلکه این است که آنها را از نو تعریف کنیم و معنا بدهیم و آگاهانه عناصر زنده آنها رادر زبان، تفکر، ادب و هنر به کار گیریم. 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط احمد صارمی  |